الشيخ أبو الفتوح الرازي
42
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
چون گويد : السّلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته ، سى حسنتش بنويسند ، و همچنين جواب دهنده را . و عبد اللَّه عبّاس گفت : هر كس كه او برده كس سلام كند ، يا بر كسى ده بار سلام كند ، هم چنان بود كه بردهاى آزاد كرده . و در خبر است كه : از ميان سلام كننده و جواب دهنده صد حسنه باشد ، نود و نه آن را بود كه سلام كند و يك حسنه آن را كه جواب دهد . گفتند : براى آن چنين آمد كه او ابتدا كرد و اختيار اين خير كرد و رغبت نمود ، و آن كه جواب دهد لا بد ( 1 ) او را جواب بايد دادن و بمنزلت كسى است كه نه به اختيار خود است . و آوردهاند كه ، زايرى به نزديك عبد اللَّه جعفر آمد . عبد اللَّه او را صلتى و عطايى نكو داد . آن مرد انديشه كرد كه من چه كنم تا مكافات او باز كنم ؟ دست خود از مكافات او كوتاه ديد ، يك روز عبد اللَّه [ 329 - پ ] جعفر در بازار مىآمد ، او روى بگردانيد . عبد اللَّه جعفر عجب داشت ، با پيش روى او شد گفت : يا فلان ! سلام عليك ، او بجست و جواب داد . گفت : چرا روى بگردانيدى ؟ گفت : براى آن ( 2 ) تا تو سلام كنى مرا جواب بايد دادن ، آن ثواب بسيار تو را باشد و اندك مرا ، كه مرا قوّت مكافات تو نيست . و سلام در شرع براى سلامت نهادند ( 3 ) ، براى اين گفت رسول - عليه السّلام : افشوا السّلام تسلموا ، سلام فاش دارى ( 4 ) تا سلامت يا بى ( 5 ) . و قال - عليه السّلام : السّلام تحيّة لملَّتنا و امان لذمّتنا ، و براى آن ( 6 ) فرمود - عليه السّلام - كه السّلام للرّاكب على الرّاجل ، و للقائم على القاعد ، گفت : سلام سوار را بايد كردن بر پياده و ايستاده را بايد كردن بر نشسته ، براى آن كه سوار از پياده ايمن باشد و ايستاده ( 7 ) از سوار خائف . و همچنين استاده و نشسته ( 8 ) . * ( أَوْ رُدُّوها ) * ، يا همان ، يعنى مثل آن ( 9 ) بر او رد كنى ( 10 ) آنچه گفته باشد او را باز گويى ( 11 ) .
--> ( 1 ) . مر است كه . ( 2 ) . مر كه . ( 3 ) . وز : نهادندى . ( 4 ) . مر : كنيد . ( 5 ) . مر : باشيد . ( 6 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : اين . ( 7 ) . آج ، لب ، مر : و پياده . ( 8 ) . مر قوله . ( 9 ) . اساس ، مت نه ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 10 ) . كنى / كنيد . ( 11 ) . تب : باز گوييد .